درباره نویسنده
سجاد -مهدیه-سینا
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سجاد -مهدیه-سینا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • اذان گلها
  • دوازده امام
  • اصول دین
  • کوآلای قهرمان
  • درخواست همکاری از کودکان عزیز
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
دوستان من
  • شعر کودک
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کودکان کلات نادری
اذان گلها
نویسنده: سجاد -مهدیه-سینا - ۱۳٩٠/۱۱/۳

 

وقت اذان است

گلها می خندند

پشت سر سرو

قامت می بندند

                           

سنبل می گوید   

الله اکــــــــــــبر

لاله می خواند

 سوره را از بر

 

 

نرگس در رکوع       

گل میدهد باز

کوکب در سجده

غرق در نیاز

 

دستان سوسن

رو به قنوت است

وقت تشهد

بر سمت توت است

 

هنگام سلام

گلها یکـــــرنگند

وقت اذان است

گلها می خندند

نظرات ()



دوازده امام
نویسنده: سجاد -مهدیه-سینا - ۱۳٩٠/۱۱/۳

 

ای یار با شهامت

من گویم از امامت

امامت خوش صفا

دوازده پیشوا

 

اول امام علی

دوم امام حسن

سوم امام حسین

چهارم علی ابن الحسین

 

ای یار خوش گفتگو

 امام پنجم بگو

از طاهران طاهر است

محمد باقر است

 

ششم جعفر صادق

هفتم موسی کاظم

هشتم امام رضا

رضاست به حکم قضا

 

نهم محمد علی

دهم علی النقی

یازدهم عسکری

دوازدهم غایب است

 

مهدی (ع ) صاحب زمان

اوست خدای را نشان

نظرات ()



اصول دین
نویسنده: سجاد -مهدیه-سینا - ۱۳٩٠/۱۱/۳

ما مسلمانیم                    پیرو قرآن
مانند گلیم                       توی گلستان 
پنج تا پرنده                      توی باغ داریم
بیا انها را                         باهم بشماریم
این پرنده ها                     اصول دینند
همه خوش آواز                 همه رنگینند
یک پرنده هست                به نام توحید
می شود آن را                  در همه جا دید
دومی عدل است               سوم نبوت
اما چهارم                        باشد امامت
پنجم معاد است                روز خوب ما
روز امتحان                       در پیش خدا

نظرات ()



کوآلای قهرمان
نویسنده: سجاد -مهدیه-سینا - ۱۳٩٠/۱۱/۳

به نام خداوند مهربان

 

یکی بود یکی نبود توی جنگل ما کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که خانم کاکلی و جوجه هایش در آنجا زندگی می کردند هر چه زمان گذشت جوجه ها بزرگتر می شدند و به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین خانم کا کلی و آقای کا کلی با هم به دنبال غذا رفتند .

 

جوجه ها تنها مانده بودند یک دفعه یک پروانه قشنگ پر زد و روی شا خه ای نشست جوجه ها که پروانه ندیده بودند از ترس سر هایشان را زیر پرهایشان کردند « مثلا پنهان شدند» .

 

پروانه گفت : چرا می ترسید ؟ به من می گن پروانه معمولا?پرنده ها از دیدن من خوشحال می شوند چون من غذای آنها هستم .جوجه ها که گرسنه بودند تلاش کردند پروانه را بگیرند و بخورند ولی پروانه بالاتر پرید .

 

آنها به پروانه گفتند: چقدر تو زیبا هستی و چه قشنگ می پری ، پروانه گفت: خداوند این بالهای زیبا را به من داده بعد هم پر زد بالاتر چون می ترسید پرنده ها بخورنش .

 

جوجه ها داشتند درباره پروانه حرف می زدند که درخت تکان خورد فوری ترسیدند وسر هاشونو لای پر هم پنهان کردند.

 

 

یک حیوان بزرگ با پنجه های قوی به درخت چسبیده بود با گوشهای پهن و بدن پشمالو خیلیم با نمک و مهربون به نظر می ر سید . به جوجه ها گفت :

 

نترسید شما که غذای من نیستید.جوجه ها گفتند : ما را چه جوری دیدی ما که غایم شدیم . او گفت : ولی فقط شما سرتان را پنهان کردید بدنتان بیرون بود جوجه های قشنگ اسم من کوآلا است من نوعی خرس درختی هستم و در همسایگی شما با خا نواده ام کنار کلبه زندگی میکنم .

 

جوجه ها گفتند : خوش به حالت می تونی همه جا بروی . کوآلا گفت : ولی من و همه حیوانات که با ل نداریم دوست داریم مثل شما پرنده باشیم ودر آسمان آبی و زیبای خداوند پرواز کنیم خدا نعمت بزرگ پرواز کردن را به شما داده صبر کنید بزرگتر شوید ، عجله نکنید .

 

یک مرتبه کوآلا دید پرنده ی شکاری به سوی جوجه ها می آید فریاد زد : خطر!  کوآلا خود را روی لانه ی جوجه ها انداخت و با پنجه های خود به بالهای پرنده شکاری می زد .

 

پروانه خود را به خانم کاکلی رساند و گفت : مرا نخورید جوجه هایتان در خطر هستند زود بیائید . خانم کاکلی و کو آلا با کمک هم به هر زحمتی که بود پرنده ی شکاری را دور کردند .

 

کوآلا کمی زخمی شده بود ولی خوشحا ل بود که توانسته جوجه های همسایه را نجات بدهد.

 

خانم کاکلی از پروانه و کوآلا تشکر کرد و بعد از آن داستان شجاعت کوآلا در جنگل پیچید و همه او را کوآ لای قهرمان می نا میدند .

 

قصه ی ما به سر رسید پرنده ی شکاری به مقصود نرسید . بالا رفتم دوغ بود پائین آمدیم ماست بود قصه ی ما راست بود .

نظرات ()



درخواست همکاری از کودکان عزیز
نویسنده: سجاد -مهدیه-سینا - ۱۳٩٠/۱۱/٢

سلام دوستان عزیز من مهدیه هستم وبا دوستانم سینا وسجاد میخواییم یکی کمی از شهر مون-کلات نادر - ومدرسه هامون ووآنچه که به ذهنمون می رسه از قبیل شعر وقصه براتون بنویسیم واگه شما هم دوست دارید با ما همکاری کنید هم عکستون وهم مطالب قشنگتون رو برام ارسال کنید تا اونا رو در وبلاگمون  درج کنیم .موفق باشید

نظرات ()



به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده: پرشین بلاگ - ۱۳٩٠/۱۱/٢
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نظرات ()